تبلیغات
بادام تلخ! - پست های تیر 1387
بادام تلخ!

خستگی را خسته میکنیم تا تفاوت زجرکش نشود

سه شنبه 25 تیر 1387

نوع مطلب :نفیرهای بی نفرین، 

به لحظه ها مینگرم که بین همه ی آدمها تقسیم شده اند

به آدمی به او که همیشه منتظر فرداییست و این فردا ها تا روز  مرگ او را به بند میکشند

به گوشهایی که زیاد شندیده اند

به دلهایی که زیاد تلخی چشیده اند

به انان که خرد خرد زیاد خرد شده اند

و گاه لب یاز میکنند و بی درنگ پیش از انکه همه چیز رو شود

لب از سخن بر میبندند

انگار  که کسی قلقلکشان میدهد

کسی نه!

چیزی شبیه محبت که همیشه چشم براهش بوده اند و هیچگاه

این مسافر گم شده نیامد

و آنان درد دل خویش و  این فراغ را

چون مادران فرزند به جنگ رفته

خواسته و نخواسته

پنهان و اشکار

بازمیگویند

و آنان هرگز نمیدانند

شکستن زیر ترحم

بیساردردناکتر از  چشم براه  محبت بودن است

نمیدانند

محبت صدقه اش

بسی تلخ و بی برکت است...


سه شنبه 25 تیر 1387

نوع مطلب :نفیرهای بی نفرین، 

گاه یادم میرود

چرا بچه ها انقدر گریه میکنند

چرا با تمام وجود اشکهاشان را

ز رود چشمهاشان برون میکنند

اما حال یادم آمد

کسی

نامی

نشانی

روزی

یادم آورد

چرا آدم ها گهگاه بچه میشوند و گریه میکنند

آنروز همه شاد بودند

حتی اوکه دل خوشی نداشت

کم کم شب شد

و ناگهان

همه رفتند

همه برای تکمیل شادیشان رفتند

کسی نبود

من ماندم

من ماندم و اینک

کسی را نیافتم برای تکمیل شادی ام

یادم رفته بود آنانکه شادند

بواسطه ی وجودی سبز است

که شادند

و آندم خود را

در میان هزاران برگ سبز یافتم که هیچکدام برگ من نبود

و هیچ هدیه ای در دستانم نبود

تا لا اقل

به یاد برگ سبزم که روزی سایه بانم بود

روبرویم گزارم و

چشمهایم را به آن بدوزم

و حسرت آن روزهارا بخورم

که دستانی خسته

روحم را نوازش میداد

آی...

 بابا بود

و حیف که کودک بودم

بابا نیست و

حیف که بزرگ شدم...


پنجشنبه 20 تیر 1387

نوع مطلب :نفیرهای بی نفرین، 

نمینویسم

هزار بهانه دارم اما نمینویسم

برای نوشتن دلیل لازم است و نه بهانه

برای آنانکه هیچوقت

نمی خواهند بدانند نوشتن یا ننوشتن من چه فرقی میکند


شنبه 8 تیر 1387

نوع مطلب :نفیرهای بی نفرین، 

برای کسی که نمیداند

و شاید نمیخواهد بداند

راه رفتن روی آب

دشوار است

برای بادهایی که یکدیگر را

در آغوش کشیده اند

تا صخره بشکنند

همیشه سهمی از توانستن وجود دارد

و من نیز

میشنوم

حتی اگر لحظه ای نبینم

باری برای آنانکه هیچگاه نیندیشیده اند

اندیشیدن دشوار است

حال آنکه اندیشیدن

اراده میطلبد

من ایمان داشتم

پس بر من تعجب جایز نبود

و بر هرکه ایمان دارد

اما نادیدن ایمان

بسیار گناه است که نادیدم

بسیار گناه

آنجاست که درد و دلیل باهم عذابت میدهد

آری

قولم را شکستم

من به همه گفتم

به همه گفتم

همه ای که هیچیکشان نفهمید چه گفتم

پس قولم را نشکستم

و هنوز هیچکس نمیداند

زندگانی طویلی که به اندازه ی موهای پیرزنی است صدساله که هرگز رنگ قیچی ندیده

برایمان جز ننگ چه دارد

اگر ندانیم؟

من میگویم

اما کاش

کاش تو میشنیدی



دیوانه تنها بشریست که عقل را گرامی داشت و زنده به گور نکرد و آن اجسامی که روح در بدنشان سنگینی میکند و عقل در جمجمه ی آنان از دستنخورده ماندنش آزرده است از رسوایی می هراسند و بواسطه ی این ترس اورا دیوانه خطاب میکنند


فهرست وبلاگ

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها